در جمود رخوت و دلواپسی
اضطراب و انتظار از جنسِ غم
هالههای مبهمِ یک نورِ کَم
نوری از جنسِ ستاره یا شهاب
منظرِ یک نورِ مَحو و بینِقاب
لحظهای چشمِ دلم روشن کنی
در دمی آن چشمه را روزن کنی
تا که پلکم گرمِ خوابی میشود
در دلم غم اضطرابی میشود
خاطره باز از دلم گُل میزند
قصههای کهنه را پل میزند
میکِشَد نقشِ دو چشمت را بخواب
میدهد اعماقِ قلبم را عذاب
میزنم رنگِ فراموشی به شب
تا که محصورم کُنَد گرمای تب
تا سَحَر بیدارِ جادوی تواَم
در هوای چشمِ آهویِ تواَم
حالِ هر شب، این بُوَد رؤیای تو
ماهیِ غمگینِ بیدریای تو
#پرتو
برچسب:
نویسنده: لیلا رنجبر