❦❦❦❦❦❦میخوام با هم تنها بشیم، بریم توو جنگلِ خیالچنگ بزنیم، به آسمون، روو فرشِ ابرایِ "شمال"یه "دریایِ" پُر از صدف، یه شادیِ "بیانتها"یه موجِ آبی توو چشـ(م)ـات، توو انعکاسِ آیْنههامیخوام بگم یه قص
❥چه سخنها که به "چشـمانِ" تو میانجامد!xa0رشتهی قافیه وxa0شـعر و غـزل، دستِ تو شدمـگر از سـاغرِ انـگورِ "کِه" سیرابxa0شُـدی؟!"که" سـرابِ عطشِ خاطرهها مستِ تو شد#بنفشه_انصاری_پرتو@partopoem
❖تنها "یادگارِ" قلبِ من از گذشتههایِ دور کوچهایست، که همه چیزش "دگرگون" شده، حتّی لبخندِ عابرانش؛ همه چیز ... به جُز "ماهِ نقرهای" که مثلِ همیشه آرام و مهربان، شبها به پنجرهیِ اتاقم لبخند میزَنَد ...#بنفشه_انصاری_پرتوxa0@partopoem
✯"سرمستِ" شـرابِ سرخِxa0"گیسوی" توامدر خندهی هـر "سـتاره" سوسویِ توام"حسرتبهدلی" که بیتو در گِل مانده،یک "خاطرهام" که در "فراسـویِ" توام#بنفشه_انصاری_پرتوxa0@partopoem
✹یک روز دیر یا زود تمامِ "خودم" را از تو! پس میگیرم، آنگاه در "آیینه" که نگاه میکنی از "خودت" فقط یک دست "لباسِ" نخنما میبینی ...#بنفشه_انصاری_پرتوxa0@partopoem
☙باز هم "جمعه" میآید...همان: جمعهای که هر هفته سرزنشآمیز نگاهم میکند...همان: جمعهای که "غروبِ" هر هفته با بُغض بر سَرَمxa0فریاد میزند:او هرگز نمیآید!او هرگز نمیآید!#بنفشه_انصاری_پرتوxa0@partopoem
✹خداوندا: "سَــحَر" وقتِ "دُعـــایم"،تـو را دارم، کـه از خَلــقی جُــدایم!خداوندا: گنــاهِ "قلبِ" من چیست؟که "شادی" هم شُده اشکِ "عَـزایم"#بنفشه_انصاری_پرتوxa0@partopoem